تبليغاتX
موعود

موعود

صبر یا فا طمه ،ای با نو ی پهلو شکسته..........قا ئمت با شیشه دارو ودرمان خو اهد آمد

13 آبان

 

 

                                                          

سلام

ببخشید که یه مدت بود که بروز نبودم.از وقتی مهر ماه شده و درس ها تلنبار شده روی هم نمی شه دیگه طرف کامپیونر آمد

از این ها گذشته روز ۱۳ آبان بهانه ای شد که یهسری بزنم.حالا شما این متن زیبا را مطالعه کنید:

دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند.

در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با
فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد.

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه  جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند.

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد داشنگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهركنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن  شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت??"

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است? من از اين راه دورچشم اميد به شما دوخته ام? صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

سیزده آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است ، به خصوص كه چهارده سال بعد از تبعید حضرت امام ( ره ) در همین روز ( 13 آبان 1357 ) فرزندان امام در مقابل دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف با شعار درود بر خمینی ، مرگ بر شاه ، پایه های حكومت را به لرزه در آورده و با گلوله های ماموران شاه به خاك و خونغلتیدند .

صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالیكه مدارس را تعطیل كرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تابار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شكن خویش به جهانیان اعلام نمایند . این جوانان پرشور ، گروه گروهوارد دانشگاه شده و در آنجا اجتماع نمودند .

ماموران شاه دانشگاه را به محاصره خود در آوردند .

ساعت یازده صبح ، ماموران ، ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب كردند ، اجتماع كنندگان در حالیكه به سختی نفس میکشیدند ، صدای خود را رساتر كردهبا صدای بلندتر الله اكبر می گفتند . سپس تیراندازی آغاز گشت و لاله های انقلاب یكی پس از دیگری درخون غلتیدند . در این فاجعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند و جنگ و گریز ماموران فرمانداری نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت .

امام خمینی (ره) به همین مناسبت پیامی رااز پاریس ، برای ملت قهرمان ایران فرستاد  :

عزیزان من صبور باشید كه پیروزی نهایی نزدیك است و خدا با صابران است .... ایران امروز جایگاه آزادگان است .... من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام ... و صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم .

13 آبان، روز مبارزه با استكبار جهاني

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

13 آبان

 

 

                                                          

سلام

ببخشید که یه مدت بود که بروز نبودم.از وقتی مهر ماه شده و درس ها تلنبار شده روی هم نمی شه دیگه طرف کامپیونر آمد

از این ها گذشته روز ۱۳ آبان بهانه ای شد که یهسری بزنم.حالا شما این متن زیبا را مطالعه کنید:

دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند.

در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با
فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد.

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه  جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند.

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد داشنگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهركنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن  شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت??"

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است? من از اين راه دورچشم اميد به شما دوخته ام? صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

سیزده آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است ، به خصوص كه چهارده سال بعد از تبعید حضرت امام ( ره ) در همین روز ( 13 آبان 1357 ) فرزندان امام در مقابل دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف با شعار درود بر خمینی ، مرگ بر شاه ، پایه های حكومت را به لرزه در آورده و با گلوله های ماموران شاه به خاك و خونغلتیدند .

صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالیكه مدارس را تعطیل كرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تابار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شكن خویش به جهانیان اعلام نمایند . این جوانان پرشور ، گروه گروهوارد دانشگاه شده و در آنجا اجتماع نمودند .

ماموران شاه دانشگاه را به محاصره خود در آوردند .

ساعت یازده صبح ، ماموران ، ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب كردند ، اجتماع كنندگان در حالیكه به سختی نفس میکشیدند ، صدای خود را رساتر كردهبا صدای بلندتر الله اكبر می گفتند . سپس تیراندازی آغاز گشت و لاله های انقلاب یكی پس از دیگری درخون غلتیدند . در این فاجعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند و جنگ و گریز ماموران فرمانداری نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت .

امام خمینی (ره) به همین مناسبت پیامی رااز پاریس ، برای ملت قهرمان ایران فرستاد  :

عزیزان من صبور باشید كه پیروزی نهایی نزدیك است و خدا با صابران است .... ایران امروز جایگاه آزادگان است .... من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام ... و صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم .

13 آبان، روز مبارزه با استكبار جهاني

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

یک شعر

بیدارم هرشب تاسحر،ازشوق وصلت یارمن

امشب بیا ای نـازنین، بگشـا گره از کار من

اینک که از هجران تو، افتاده ام در خاک غم

یکدم به بالینم بیا، ای مونس و غمخوار من

با دیده ام ای جان بیا ، بر گیرم از پایت غبار

خاک رهت مرهم شـود ، بر دیـده بیـمار من

بی چهره ات محزونم وچشمم به راهت بی قرار

بازا که غم بیرون شـود ، از ســینه تبدار من

آمد به آخر تاب من ، بی تو چگونه سر کنم

بنشین ز لطفی در برم،ای همدم و دلدار من

در خانه احساس من،پیچد شمیم عشق تو

انـدیشــه دیدار تو ، زیبــاترین پنـدار مـن

از بند حسرت ای صنم،با بودنت گردم «رها»

گلـواژه شعرم تـویی ، ای رونـق افکار مـن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

مولا...

 

جـمــعــه هـا طـبــع مـن احــساس تــغـزل دارد

نــاخــودآگـاه بــه سمـت تـــو تـمایـل دارد

بی تو چنــدیـــست که در کار زمــیـن حــیرانم

مانـده ام بی تـو چرا باغـچه ام گـل دارد

شایـد ایـن باغــچه ده قـرن به اســتقبــالت

فــرش گسـتـرده و در دســت گلایــل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

مــاه مخــفـی شــدنـش نـیــز تـعــادل دارد

کودکی فـال فروش است و به عشــقـت هـر روز

می خـــرم از پــسرک هـر چه تـفــال دارد

یــازده پـله زمــین رفـت بــه سـمــت مــلکوت

یــک قـدم مانــده زمـیـن شــوق تکامـل دارد

هـیــچ سـنگی نـشـــود سـنگ صـبورت، تـنـــها

تکیـــه بــر کــعـبــه بــزن، کـعــبه تــحـمــل دارد...

( شــــاعـــر ســیـدحــمیــدرضــابـرقـعی)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

ظهور تو بهار سبز زندگی ماست

 

 

 

ظهور تو بهار سبز زندگي ماست


چه شب‌هايي که در انتظار آمدنت روبروي پنجره انتظار مي‌نشينم و دست بر زير چانه مي‌زنم و به آن سوي پنجره مي‌نگرم تا شايد نقطه‌اي از دور نمايان شود و آن نقطه نوراني باشد .


تو هماني که هفت شهر عشق را کوچه به کوچه و کوچه‌هايش را منزل به منزل مي‌شناسي و از خيابان سبزش به انتهايي مي‌رسي که آسمانش حکايت‌ کننده يازده ستاره ديگر است و يازده ستاره نوراني که هر کدام چراغ هدايت هزاران انسان خاموش بوده‌اند .


اي اجابت‌کننده‌ي دردها ! ظهور تو بهار سبز زندگي ماست .


من از خودم شرم دارم که ادعاي عاشقي امام زمانم را دارم ولي هيچ کاري نکرده‌ام تا زود بيايد . مولاي من و آقاي من بيا تا برايت بگويم که دست‌هايمان از تهي پر شده است . بيا تا بگويم که سرماي سوزان ابليس در تمام وجودمان رخنه کرده است . مي‌دانم که بر همه عالم ناظري اي حاظر غايب .


اي مولا !  بيا که بي تو بهار را صفايي نيست . بيا که از خزان فراقت درخت اميد منتظران رو به خشکيدن است .


اي سرو قد! هر جمعه که مي‌آيد از شوق زير سايه‌ات آرام گرفتن بي‌قرارانه به نظاره آسمان مي‌نشينم ولي افسوس که باز خورشيد جمعه‌ها بي تو غروب مي‌کند .


کجايي اي آيت الهي تا با اشک‌هايم جان غربت را به اميد وصال بشويم . من اين جاده پرشيب خزان را همچون راه سعي صفا و مروه خواهم رفت تا به بهار زندگي برسم .


يوسف زهرا ! ديدن چهره زيبايت را کدامين جمعه منتظر باشم که بي تو زندگي، بي معنا  دل‌ها تاريک و سرد و چشم‌ها همه منتظرند و به اميد رسيدنت اي مسافر غريب در انتظاريم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

اماما

 

اماما سلام!
مهدی‌جان سلام!

گل نرگسم سلام!

 

 آقاجان...!

می‌دانم که دیر کردیم...
می‌دانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدن‌مان صبر می‌کنی...!

می‌دانم که با این همه انتظار و انتظار کردن‌مان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموخته‌ایم...!

امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...!

 

 مولاجان...!

سال‌هاست کنارمان بوده‌ای!
سال‌هاست که در کوچه‌ها و خیابان‌هایمان، از کنارمان به آرامی گذشته‌ای....

سال‌هاست برایمان دعا می‌کنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...!

 

 یا صاحب الزمان...

امّا ما زمینیان، با صاحب و امام‌مان چه کردیم!؟

آیا این ما نبودیم که با گناهان‌مان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبت‌تان افزودیم...!؟

 

 یا بقیة الله...

ما همان‌هایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...!
ما همان‌هایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...

 

 آقاجان...
می‌دانم که همۀ حرف‌هایمان ادّعایی بیش نبوده است...

امّا...
  

 ای گل نرگسم...
با همۀ نبودن‌ها و ادّعاهایمان...!
با همۀ بی‌مهری‌ها و ظلم‌هایی که در حق شما روا داشتیم...!
باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...!

بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!

 

 مهدی جان...

بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودن‌تان را انکار کند...

 

ای اَمان آسمان و زمینیان....
بر ما بتاب ای خورشید امامت...

 

یا صاحب الزمان، عجل علی ظهورک...

العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

 

 

می‌نشینم چو گــِــدا بر سـر راهـت

شایـد افتد به من ِخســته ‌نگاهـــت

به امـــیدی که ببینم روی مــــاهت

می‌نشینم همه شـب بر سر راهــت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

علائم ظهور

 

علائم ظهور انواع گوناگونی دارد که ممکن است هیچ یک از اینها اتفاق  نیفتد  و امام زمان ظهور کند. همه ی این اتفاقات در دست خداست و در صورتی که این اتفاق ها نیفتد اصطلاحا می گویندد که بدا شده یعنی قرار بوده رخ بدهد اما خدا نخواسته است

از آن علائم می توان علائم عمومی علائم نزدیک به ظهور و علائم سال ظهور را می توان نام برد

 

علائم عمومی



مردن نماز

ضایع کردن امانت

قطع رحم کردن

حلال شدن دروغ گویی

رشوه گرفتن

ربا خوردن

مردان شبیه زنان و بر عکس

تبعیت از هوای نفس

 

 

 

علادم نزدیک ظهور


خروج سفیانی (یک طاغوت پلید دارای سپاه جهنمی که علیه حضرت مهدی قیام می کند و شکست می خورد)

قتل حسنی(یکی از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) در مکه بر اثر ظلم خونش ریخته می شود)

گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در پایان ماه رمضان

توقف خورشید از نیمه های ظهر تا عصر

ویران شدن دیوار مسجد کوفه

مرگ و میر زیاد در بغداد

 

 

علائم سال آخر


خروج پرچم هاشمی

کسوف و خسوف

زیادی باران

جنگ جهانی

 

 

 

علائم حتمی


صدای آسمانی

قیام سفیانی

فرو برده شدن در بیدا

خروج یمانی

شهادت نفس زکیه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

ای کاش

 

 

 

ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکاش......!!!

ایـــکاش به عدد همه قلم­ها کاغذ بود و به عدد همه قلم­ها اندیشه بود و به عدد همه اندیشه­ها ایمان!

ایـــکاش به عدد همه ظلم­ها عدالت بود و به عدد همه عدالت­ها قصاص بود و به عدد همه قصاص­ها حیات!

ایـــکاش به عدد همه آرزوها تلاش بود و به عدد همه تلاش­ها توفیق بود و به عدد همه توفیق­ها تواضع!

ایـــکاش به عدد همه گرسنه­ها سفره بود و به عدد همه سفره­ها رزق بود و به عدد همه رزق ها برکت!

ایـــکاش به عدد همه زنده­ها زندگی بود و به عدد همه زندگـی­ها خوشبختی بود و به عدد همه خوشبختی­ها دوام!

ایـــکاش به عدد همه کبوترها پرواز بود و به عدد همه پروازها آسمان بود و به عدد همه آسمانها عروج!

ایـــکاش به عدد همه حاجت­ها اجابت بود و به عدد همه اجابت­ها شکر بود و به عدد همه شکرها مناجات!

ایـــکاش به عدد همه تاریکی­ها سحر بود و به عدد همه سحرها نمازخوان بود و به عدد همه نمازخوان ها نمازگزار!

ایـــکاش به عدد همه گناهها توبه بود و به عدد همه توبه­ها جبران بود و به عدد همه جبران ها معرفت!

ایـــکاش به عدد همه یزیدها حسین بود و به عدد همه حسین­ها زینب بود و به عدد همه زیـنب­ها حماسه!

ایـــکاش به عدد همه زن­ها حضور بود و به عدد همه حضورها حجاب بود و به عدد همه حجاب­ها حجـب!

ایـــکاش به عدد همه سفرها بازگشت بود و به عدد همه بازگشت­ها منتظر و به عدد همه منتظرها دیدار!

ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکاش......!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

پدر گفت

 

 

پدر گفت:

آقا!

آقا جان!

آقای یگانه ی من!

مظلوم ترین!

تنها ترین!

تو خود خوب می دانی که من عاشق عاشقی پیشه ی دل شکسته تو با خود عهد کرده بودم که زندگی

ام را تمام زندگی ام را....آری همه و همه ی وقتم را وقف تو کنم....

و چرا نه؟!

چرا چنین نکنم؟در حال که می دانم به یقین می دانمی که تو مولای دریای دل من(که چقدر کوچک است

دریا برای نشان دادن مهربانی تو و چقدر کلمات محدود اند برای بیان احساس من)

هر روز و همه شب

لحظاتی از زندگی گرانبار خویش را به یاد من بوده ای

و برای من این موجود کوچک سراپا تقصیر دست به دعا برداشته ای

و چه زلال

اشک ریخته ای

اشکی برای من...

اشک تو برای من...

اشکی برای سبک شدن کولبار پر گناه من...!

آه...ای خدای من!

پس اگر تمام زندگی خویش را و لحظه به لحظه ی آن را وقف تو کنم هنوز هم هیچ نکرده ام و هنوز هم در

خم ابتدایی ترین کوچه عشق تو مانده ام...

من عهد کرده بودم:

با خود و با خدای خویش که لحظات زندگی ام را به یاد تو گره بزنم...

و اکنون

اکنون -که زندگی ام به اندازه ۵۴ سال خزان زده است سر به زیرم شرمگینم:

از اینکه نتوانسته ام-آن چنان که باید و آن سان که شاید-

به عهد خویش وفا کنم...

که به خدا سخت زمانه ای شده برای عاشقان تو...

اینک

ای دریادل ترین!

...می خواهم -به سان مورچه ای که به اندازه ی توان خویشتحفه ای برای سلیمان می برد-هدیه ای به

بارگاه تو تقدیم کنم

...و می دانم که سرزنشم نخواهی کرد از اینکه هدیه ام کوچک است...در برابر عظمت تو.

اکنون به لطف و مهربانی خویش

هدیه مرا بپذیر...

فرزند جوان مرا بپذیر...

فرزندی که قلبش را با محبت تو آشنا کرده ام و شهد شیرین تر از عسل مهرت را نه جرعه جرعه که دریا

دریا در کام جانش ریخته ام...

و بگذار تا فدایی تو باشد

فدا شود به راه تو

که همه چیز من ای(منی)

و همه هستی او...

ای تمام سرمایه زندگانی من...

ای نهایت سراسر آرزو های من...

ای محبوب آسمانی من...

 مهدی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  | 

آری

 

آری...

تو آن سنگ زیرینی هستی که تمام غصه ها را در دریای بی ساحل دلت مخفی ساخته ای...

آری...

می دانم که اگر تو لب به سخن بگشایی و از بی وفایی امت و فراموشی آنان بگویی از سوز آن دل سنگ

آب می شود و مرغان هوا کباب می شوند...

آری...

امتی که تو را فراموش کرد...

آری...

می دانم که قرار نبود سرگردانی امت تو بیشتر از سرگردانی امت موسی کلیم الله طول بکشد...

آری...

می دانم که تو در ظلمت تنهایی از یاد ها رفتی....

امتی که تو را به اندازه کفشی گم شده جستجو نکند چگونه می تواند انتظار ظهور تو را داشته باشد؟...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط منتظر  |